راز داشتن یک استراتژی محتوای موفق

راز داشتن یک استراتژی محتوای موفق

برای ایجاد یک استراتژی محتوای موفق به ترکیبی از تحقیقات بازار، جمع‌آوری داده‌ها و بینش یا درک مستقیم نیاز داریم. هرچند بینش دقیقا یک علم به‌حساب نمی‌آید، اما خوشبختانه دو مورد دیگر، ابزارهای قابل پیش‌بینی و روشمندی را برای دستیابی به نتیجه فراهم می‌کنند. قبل از خیز برداشتن به‌سوی شیوه‌های ساخت استراتژی محتوای موفق، باید ابتدا تعیین کنیم یک استراتژی محتوای موفق چگونه است.

زمانی یک استراتژی محتوا، موفقیت‌آمیز است که کاربران بتوانند محتوای شما و در ادامه، کسب‌وکار شما را به‌راحتی و با حداقل جستجو (احتمالا با اولین جستجو) پیدا کنند. اگر کسب‌وکارتان را از طریق وبلاگ نویسی تبلیغ می‌کنید، درواقع هدفمندتر شدن جستجوها برای یافتن کسب‌وکار شما و خدمات خاصی که ارایه می‌دهید موفقیت تعبیر می‌شود. با این فرض، یک موتور جستجو چگونه یک جستجوی موفق را تعریف می‌کند؟

 

هدف جستجو

وقتی فردی با استفاده از یک موتور جستجو، به دنبال چیزی می‌گردد، الگوریتم جستجو باید هدف فرد را از این جستجو در نظر بگیرد. به‌عبارت‌دیگر، آنچه آن‌ها در جستجویش هستند از طریق هر آنچه تایپ کرده‌اند تعیین می‌شود.

برای مثال، ممکن است شخصی « بلیت کنسرت شیکاگو» را تایپ کند. این جستجو می‌تواند به این معنا باشد که او می‌خواهد بلیت بخرد، بلیت را بفروشد، بداند قیمت بلیت‌ها چقدر است، بفهمد کدام گروه‌های موسیقی در شهر هستند و ... .

چالش این است که بفهمیم کدام‌یک از این نتایج باهدف واقعی شخص از جستجو مطابقت دارد. موتورهای جستجو سخت کار می‌کنند تا الگوریتم‌های هوشمند ایجاد کنند، درحالی‌که بازاریاب‌های محتوا می‌توانند این فرآیند را با کدگذاری هدف جستجو در محتوای تولیدی‌شان دقیق‌تر کنند. این کدگذاری با توجه به استراتژی کلیدواژه‌ها به دست می‌آید.

 

استراتژی کلیدواژه

عملا، استراتژی کلیدواژه برای این است که وب‌سایت راحت‌تر از طریق موتورهای جستجو پیدا شود. همچنین این استراتژی بر ارتقای رتبه وب‌سایت در نتایج جستجو هم تمرکز دارد. به‌طورکلی، بسیاری از افراد کلیدواژه‌ها را کلمات یا عباراتی جادویی می‌پندارند که باعث افزایش ترافیک وب‌سایتشان می‌شود. بااین‌حال، درک کلیدواژه‌ها ازنظر قصد و هدف جستجو، پاسخ بهتری را برای چرایی و چگونگی انتخاب کلیدواژه‌های خاص، ارایه می‌دهد.

و برگردیم به مثال قبلی‌مان «بلیت کنسرت شیکاگو». دو کلمه اول یعنی «بلیت و کنسرت» هدف اصلی و اولیه جستجو را نشان می‌دهند. درحالی‌که «شیکاگو» هدف ثانویه جستجو است. در حال حاضر، چون موتورهای جستجو این اطلاعات را به این شیوه تجزیه می‌کنند، استراتژی کلیدواژه شما هم باید همین مدل را دنبال کند. هنگام تحقیق درباره کلمات کلیدی، باید به هدف اولیه و ثانویه جستجوی مخاطبان موردنظرتان فکر کنید.

 

اگر شما بلیت کنسرت می‌فروشید، این موضوع شما را از محتوایی که باید ایجاد کنید آگاه می‌کند. یعنی محتوایتان باید در خدمت این هدف جستجوی اولیه باشد. البته باید هدف ثانویه را هم در نظر بگیرید، چرا که هدف ثانویه، زمینه را برای جستجوی اولیه فراهم می‌کند.

 

 حالا که این دیدگاه را درک کردید، می‌توانید از یک spreadsheet برای محاسبه وزن تمامی کلیدواژه‌های مورد انتخابتان استفاده کنید. ارزش‌هایی که استنباط می‌کنید، سلسله مراتبی را برای محتوایتان ایجاد می‌کنند، و به شما ایده می‌دهند که چه محتوایی بالاترین احتمال تلاقی باهدف جستجوگر را خواهد داشت. با انجام این کار، می‌توانید تمرکز خود را بر آنچه در استراتژی بازاریابی محتوایتان بهترین عملکرد را دارد، قرار دهید.